ما ملت ایران
ما ملت ایران
ضمن عرض پوزش خدمت تمامی سروران عزیز، قصد بیاحترامی به هیچکس رو ندارم و تنها درصدد نقد رویکرد حاضر مبنی بر اظهار نظرهای احساسی و غیر کارشناسی من، شما و سایر دوستان هستم.
یادم میاد تب و تاب تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 76 (دوره اول آقای خاتمی) بود که درون جمعی نشسته بودیم و میان یک دوست (دانشجوی کارشناسی ارشد و طرفدار آقای خاتمی که الان عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم شده) و یکی از آشنایان (میانسال، کمسواد، بازاری و طرفدار آقای ریشهری) بحثی در گرفته بود. اون بنده خدای مذهبی و سنتی سعی داشت این یکی بنده خدای طرفدار اصلاحات رو به چالش بکشه ولی به جز اطلاعات محدود و کلی که از مسجد محله شنیده بود درک دقیقتری از سیاست، اقتصاد و مسایل اجتماعی نداشت و فقط با طرح مسایل مبهم، به کنایه ادعا میکرد که میخواهم ببینم «توی این دانشگاهها چی یاد شماها میدن!؟». من هم که اون زمان تازه با دنیای سیاست و اجتماع آشنا شده بودم، عصبی شده بودم و با خودم میگفتم: حرفهای کوچه بازاری و توی تاکسی و اتوبوس یا صف نانوایی! این جماعت عوام هیچ چیز متوجه نمیشن!
حالا سالها از اون زمان گذشته، جمعیت جوان قابل ملاحظهای از ملت ایران همگی دانشگاه رفته و تحصیل کرده هستند و بخصوص بخش عمدهای نیز تحصیلات تکمیلی رو گذروندن و تجارب سیاسی و اجتماعی زیادی اندوختهاند و همین قشر مورد اشاره همواره با کنایه به بزرگترها و دیگران برخورد کرده و اونها رو جزو عوام تعریف کرده و خودشون رو تافتهای دیگر میدونن که حرفهای خام و متحجرانه نمیزنن!
اما حقیقتی تلخ هنوز هم وجود داره و اون اینه که ما نیز همانند کمتر تحصیل کردههای گذشته، کماکان مشغول نقل همان مباحث کوچه بازاری هستیم با این تفاوت که مکان بحث ما امروزه از داخل تاکسی و اتوبوس و صفوف مختلف و بازار، به درون شبکههای اجتماعی اینترنتی آمده است. متاسفانه اغلب ما تنها با تکیه بر اینکه تا حدودی و فقط تا حدودی دانش آکادمیک یا غیر آکادمیک کسب کردهایم به خود اجازه میدهیم که در تمامی امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اظهار نظرهای بعضاً تخصصی نماییم. برای نمونه هرگاه پای ورزش میاد وسط به یکباره 60-70 میلیون مفسر و کارشناس ورزشی که همگی هم خودشون رو صاحب نظر میدونن پیداشون میشه، هرگاه صحبت از تحولات اقتصادی میشه همین جمعیت اقتصاددان میشن، صحبت از روابط خارجی و تعاملات بینالمللی میشه همه سیاستمدار و دیپلمات میشن، صحبت از قانون میشه همه حقوقدان میشن و . . . ! احزاب و تشکلها هم که در عمل نقشی نداشته و ندارند!
صبرکنید، اشتباه نکنید، هرگز نظرم این نیست که باید ملتی خاموش و بیتفاوت بود! بلکه برعکس باید در همه مباحث حضوری فعال داشت اما با ظرافتی بیشتر و تنها در حد طرح دغدغهها و نگرانیها و اظهارنظرهای کلی اون هم با رعایت احتیاط کامل. درواقع نباید بدون داشتن دانش و تسلط کافی در امور مختلف، قضاوتی قطعی کرد.
آنچه که همگان مطلعاند این است که در طول سالهای متمادی با سیاست کلی تعهدمحوری به جای تخصصمحوری، اغلب مسوولین دولتی از تخصص و تجربه کافی در زمینه مورد تصدی خود بیاطلاع و کمتوان بودهاند. خیلی دور نیست زمانی که آقای متکی بعنوان رئیس و عالیترین مقام دستگاه دیپلماسی کشور در مورد سهم و حقوق ایران در دریای مازندران سخنان ناپخته و ناسنجیدهای زد بدون اینکه متوجه بار حقوقی گفتههای خود و تبعات ناشی از آن باشد!
به هر روی در برخی دورهها از جمله دوره اخیر ریاست جمهوری آقای روحانی به نظر میرسد تا جای ممکن کوشش شده از نیروهای متخصص و مجرب بهره گرفته شود. لذا قطعاً دیپلمات مجربی مثل آقای ظریف (صرف نظر از پیشینه و وابستگی خاص یا نقطه نظرات شخصی و خط فکریاش) بر این امر واقف است که اظهارات شفاهی و موضعگیریهای سیاسیاش چه عواقبی برای کشور خواهد داشت. توضیح اینکه در روابط بین الملل هر کلمه یک دیپلمات (به ویژه وزیر امورخارجه) تفاسیر حقوقی متقنی داشته و عواقب مثبت یا منفی عدیدهای را به دنبال خواهد داشت. پس اگر درباره جزیره ابوموسی و امکان مذاکره در مورد آن اظهار نظری مینماید، بدون تردید مراقب نحوه استفاده از کلمات بوده و بر ضرورت حفظ تمامیت ارضی ایران نیز واقف میباشد. ای کاش تمامی دوستانی که درباره جزایر سهگانه و به ویژه ابوموسی طرح دغدغه میکنند حداقل یکبار متن یادداشت تفاهم 1971 رو مطالعه کرده باشند و از جزئیات این موافتنامه و حقوق و تکالیف مترتب بر دو طرف ایران و شیخنشین شارجه، مطلع باشند! چنانچه اغلب اظهارنظرهای احساسی و وطن دوستانه در مورد دریاچه مازندران نیز بدون توجه به مفاد قراردادهای 1921 و 1940 و بدن درنظر گرفتن رویه بینالمللی و اصول حاکم بر وضعیت حقوقی دریاچههای بینالمللی صورت میگیرد! اینچنین میشود که آفتی بزرگ شیوع پیدا کرده است و ما جمعیت به خیال خودمان روشنفکر، تحصیل کرده و وطنپرست، گاهی همان حرفهای کوچه بازاری و داخل تاکسی را در شبکههای، عمومی و یا رسانهای میکنیم. چنین میشود که وقتی آقای نامدار زنگنه بعنوان وزیر نفت در اجلاس سران اوپک در مورد دفاع از حق و سهم ایران در اوپک برای تولید نفت حتی به بهای کاهش احتمالی قیمت آن صحبت میکندف گروهی از ما سراپا تشویق و تمجید شده و گروهی دیگر با اتهام برباد دادن نفت کشور باقیمت بشکهای 20دلار به تخریب و حمله میپردازیم که: «مگر نفت مملکت ارث پدرتان است آقای زنگنه؟»!
باری باید به طور دقیق، موشکافانه و پیگیر مراقب عملکرد تمامی دستگاههای حکومتی و از جمله عملکرد ارکان دولت بود و در این راستا به کارشناسان و صاحبنظران مختلف مجال ارزیابی و نقد و بررسی داد و بهتر است بجای اظهانظرهای غیر علمی ناشی از دلمشغولیها و نگرانیهایمان، به انعکاس نقطهنظرات منطقی و علمی موافق و مخالف متخصصان بسنده نموده و با این رویکرد صحیح ضمن پایش دقیق دولت و پیگیری دغدغهها، از بحثهای نسنجیده نیز پرهیز نمود. باید فرصت لازم برای خیزش، عضوگیری و فعالیت احزاب سیاسی و مشارکت موثر آنها در امور جاریه کشور را فراهم نمود. باید گروهها، انجمنها و تشکلهای مردمی با رویکردی دقیقتر و سنجیدهتر بار دیگر آغاز به کار نموده و فضای خالی میان دولت و ملت را پر نمایند. باید محیطهای آکادمیک و دانشگاهی با عملکردی علمی و صحیح وارد صحنه شده و اساتید و کارشناسان در طرحهای مطالعاتی و تحقیقاتی به پیشرفت کشور یاری رسانند. هرچند اصلاح رویه رواج یافته سالهای اخیر در جامعه که مرهون رفتارهای غیرتخصصی و غیرکارشناسی دولتمردان به نظر میرسد، کار دشواری خواهد بود، اما به راستی برای اینکه نشان دهیم «توی این دانشگاهها چی یاد ما دادهاند!؟» گریز دیگری وجود نخواهد داشت.

این وبلاگ توسط دو تن از موسسان انجمن کاوه آهنگر که در سال 1380 راه اندازی و در سال 1384 قعالیت آن متوقف گردید، جهت تبادل آرا و اندیشه های ایران دوستانه ایجاد گردیده است.